معنی حؤول
6 بازدید
[ حُ ئو ] (ع مص) حَول. گذشتن یک سال بر چیزی. || برگشتن از عهد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || بجای دیگر گشتن. (منتهی الارب). || حایل شدن میان دو چیز. (اقرب الموارد). || آبستن نشدن ناقه بعد از گشن دادن و همچنین درخت خرما. (منتهی الارب). آبستن نشدن. || بار دادن خرما یک سال و بار ندادن در سال دیگر. (اقرب الموارد). حوول. رجوع به این کلمه شود.[ حُ ئو ] (ع اِ) جِ حَول. سال ها. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «حؤول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر