معنی جیلم
5 بازدید
[ جَ لَ ] (ع اِ) قمر که ماه باشد. (منتهی الارب).(اِخ) جیلم رود. رودی است بهندوستان : بگذاشتی مرا بلب جیلم با چند پیل لاغر باجولان.فرخی. روز سه شنبه پنج روز مانده از محرم امیر «مسعود» بجیلم رسید. (حاشیهٔ برهان چ معین از تاریخ بیهقی ص ۵۴۳). مرحوم ادیب پیشاوری در حاشیهٔ تاریخ بیهقی نوشته اند: جیلم نهر بزرگی است مابین پشاور و لاهور ممرش از وسط شهر کشمیر و از آنجا بجبال کشمیر آید و بصحرای پنجاب آید و آن یکی از پنج نهر عظیم پنجاب است. (حاشیهٔ برهان چ معین از تاریخ بیهقی ص ۵۴۳). و رجوع به تحقیق ماللهند چ زاخائو ص ۱۰۱، ۱۲۹، ۱۳۰، ۱۶۳ شود.
کلمات همقافیه با «جیلم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لم» برای سرودن شعر