معنی جیلانی
6 بازدید
[ جَ نی ی ] (ع ص) بسیار گرد و غبار: یوم جیلانی؛ روز بسیار گرد و غبار، و همچنین یوم جَیلانَ بفتح نون. (منتهی الارب).(ص نسبی) منسوب به جیلان، معرب گیلان. گیلانی. رجوع به گیلان و گیلانی شود.[ ] (اِخ) عبدالقادربن ابن صالح بن جنکی دوست. رئیس طایفهٔ حنبلی و زاهد معروف (۴۷۱ -۵۶۱ هـ . ق.). در گیلان متولد شد و به بغداد آمد و از ابوسعید مخرمی فقه و از ابوبکر احمدبن مظفر حدیث شنید و به وعظ اشتغال ورزید تا شهرت یافت سپس بگوشهٔ خلوت و ریاضت پناه برد و بسیر و سیاحت و مجاهدت پرداخت. او راست: ۱ - بشائرالخیرات. ۲ -الغنیة لطالبیّ طریق الحق. ۳ -الفتح الربانی و الفیض الرحمانی. ۴ - فتوح الغیب. ۵ -الفیوضات الربانیة. (از معجم المطبوعات).(اِخ) عبدالکریم بن ابراهیم جیلی صوفی. از اکابر صوفیه بوده و تألیفاتی دارد، او راست: ۱ -الانسان الکامل فی معرفة الاواخر و الاوایل، این کتاب در مصر و قاهره چاپ شده است. ۲ -الکمالات الالهیة فی الصفات المحمدیه، نسخه ای از این کتاب بخط مؤلف در خزانهٔ کتب مصریه موجود است. ۳ -الکهف و الرقیم فی شرح بسم اللََّه الرحمن الرحیم، این کتاب در حیدرآباد هند چاپ شده است. وی بسال ۸۰۵ هـ . ق. در سی وهشت سالگی درگذشت. (معجم المطبوعات ص ۸۲۸) (ریحانة الادب ج ۱ ص ۲۹۳).(اِخ) عبدالمنعم بن عمر اندلسی جیلانی، مکنی به ابوالفضل. از مشاهیر ادبا و اطبای اندلس است که در فنون شعر و ادب دستی توانا داشت. وی بشام سفر کرد و قصیده ای در مدح صلاح الدین ایوبی سرود و مورد عنایت قرار گرفت. تألیفاتی دارد، او راست: ۱ -تحریرالنظر. ۲ -تعالیق در طب. ۳ -دیوان ادب الملوک. ۴ -دیوان ترسل و مخاطبات. ۵ -دیوان تشبیهات و الغاز. ۶ -دیوان الحکم و میزان الکلم. ۷ - دیوان الغزل و التشبیب و الموشحات. ۸ - دیوان المبشرات و القدسیات، که حاوی فتوح صلاح الدین ایوبی و ظفر یافتن او بر فرنگیها در قدس خلیل است. ۹ -دیوان المشوقات الی الملأ الاعلی. ۱۰ -روضة المآثر و المفاخر من خصائص الملک الناصر. ۱۱ - سرالبلاغة و صنایع البدیع فی فصل الخطاب. ۱۲ -صفات الادویة المرکبه. ۱۳ - منادح الممادح. ۱۴ -نوادرالوحی. وی پس از سال ۶۰۰ هـ . ق. وفات یافته است. مؤلف ریحانة الادب گوید: ظاهر آنست که وی جلیانی بوده منسوب به جلیانه و آن حصنی است در اندلس. (ریحانة الادب ج ۱ ص ۲۹۳). و رجوع به قاموس الاعلام ج ۴ ص ۳۱۱۲ شود.
کلمات همقافیه با «جیلانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر