معنی جیل
6 بازدید
[ جَ ] (ع اِ) گروه از اسبان و شتران. || کرانهٔ قبر. || گرداگرد اندرون چاه تا سر. (منتهی الارب). || کرانهٔ دریا و کوه.(ع اِ) گروه مردم. (مهذب الاسماء). گروهی از مردمان، گویند عرب جیل است و ترک جیل است و چین جیل است و گویند جیل عبارت است از هر ملتی که بزبانی اختصاص دارند. (منتهی الارب). گروهی از مردم و گاه بر مردم یک زمان اطلاق گردد. (اقرب الموارد). ملت. شعب. امت. قوم. طایفه. نژاد. ج، اجیال. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || قرن. (ذیل اقرب الموارد از تاج العروس). || کاروان. (مهذب الاسماء).(اِخ) مردم گیلان را گویند. (صبح الاعشی ج ۱ ص ۳۶۷).(اِخ) ابن جیلانشاه، ملقب به گاوباره. پس از پدر بتخت نشست و تمامی بلاد جیل و دیلم را مسخر نمود. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۴۰۲ شود.
کلمات همقافیه با «جیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر