معنی جیفه
5 بازدید
[ فَ / فِ ] (از ع، اِ) لاش. لاشه. لش. مردار بوگرفته. (منتهی الارب). جثهٔ گنده. (از اقرب الموارد). ج، جیَف، اجیاف. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد): در وقت انتصاف روز به تیغ انتصاف قریب پنجهزار جفیهٔ کفار... (ترجمهٔ تاریخ یمینی). بر سر آن جیفه گروهی نظار بر صفت کرکس مردارخوار.نظامی. - جیفهٔ دنیا؛ مال و منال دنیا: الدنیا جیفة و طالبها کلاب. کاین جهان جیفه ست و مردار رخیص بر چنین مردار چون باشم حریص؟مولوی. - جیفه گاه؛ جای جیفه، کنایه از دنیا: خود عهد خسروان را جز عدل چیست حاصل زین جیفه گاه جافی زین مغسرای مغبر. خاقانی. - جیفه نهاد؛ مردارخواره. که درون از مردار آگنده دارد: همای کش تر از این کرکسان جیفه نهاد ندیده ام که ز عنقا کنند طعمه عقاب.خاقانی.
کلمات همقافیه با «جیفه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فه» برای سرودن شعر