معنی جیغه
7 بازدید
[ غَ / غِ ] (اِ) بانگ و فریاد و جیغ. (آنندراج). رجوع به جیغ شود.[ غَ / غِ ] (اِ) زیوری مرصع که سلاطین و امراء بر سر زنند. جغّه. جقّه. (غیاث) (آنندراج): لعل گوهربار او از بس مرصع خوان بود جیغه گردد چون زند از چشم فریادم بسر. اشرف. جیغهٔ کسری بلرزد بر سر دستار ما آشیان سازد هما در سایهٔ دیوار ما. سنجر کاشی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «جیغه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غه» برای سرودن شعر