معنی جیشان
7 بازدید
[ جَ یَ ] (ع مص) جوشیدن دریا و دیگ و جز آن. (منتهی الارب). بر جوش آمدن دیگ و موج زدن دریا. (تاج المصادر بیهقی). || روان گردیدن چشم. || پرآب شدن رود. (منتهی الارب). || شوریدن دل و برآمدن از اندوه یا از بیم. (منتهی الارب) (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). رجوع به جَیش شود.[ ] (اِخ) ابن مالک بن ابی کرم، ملقب به تبع اوسط. از ملوک بنی حمیر از سلاطین یمن. وی هفتاد سال رأیت سلطنت برافراخت. (حبیب السیر چ سنگی ج ۱ ص ۹۲،۹۳).
کلمات همقافیه با «جیشان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر