معنی جیستن
5 بازدید
[ تَ ] (مص) برجستن و فروجستن. (برهان). جستن. (آنندراج): چون بدیدم روی خوبت در زمان برجیستم گرم در کار آمدم موقوف مطرب نیستم. مولوی. و بعضی آن را خیستن امالهٔ خاستن دانسته اند. و الاول اولی. (از آنندراج) (از انجمن آرا). || (اِ) انبانچهٔ پرزینت... (برهان).
کلمات همقافیه با «جیستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر