معنی جیران
6 بازدید
(ع اِ) جِ جار. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به جار شود: فضلهٔ مکارم ایشان به ارامل و پیران و اقارب و جیران برسد. (گلستان).[ جَ ] (ترکی، اِ) غزال. آهو. (ناظم الاطباء).[ ] (اِخ) ناحیه ایست میان سیراف و عمان. (منتهی الارب).[ جِ ] (اِخ) دهی از دهستان سراجو بخش مرکزی شهرستان مراغه. کوهستانی، معتدل سالم. سکنهٔ آن ۶۵۴ تن. آب آن از چشمه سارها و محصول آن غلات، زردآلو و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. این ده در دو محل نزدیک بهم قرار گرفته و بنام جیران بالا و پائین مشهور است و سکنهٔ جیران بالا ۳۳۹ تن میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «جیران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر