معنی جگرخواره
4 بازدید
[ جِ گَ خوا / خا رَ / رِ ] (ص مرکب) جمعی باشند از ساحران. (برهان). جمعی از ساحران باشند که بزور افسون جگر مردم را میخورند خصوصاً جگر اطفال را. (آنندراج). || کنایه از کسی است که رنج کش و محنت پرست باشد و کسی که غم و اندوه بسیار خورد. (برهان). کنایه از محنت کش و اندوه خوار. (انجمن آرای ناصری). یار غمخوار. (حاشیه برهان چ معین): نیابی به از من جگرخواره ای جگرخواره ای، نه جگرپاره ای. نظامی (از حاشیهٔ برهان). || سخت بدبخت. (یادداشت مؤلف). مصیبت زده : جهان چیست محنت سرایی در او نشسته دو سه ماتمی روبرو جگرپاره ای چند بر خوان او جگرخواره ای چند مهمان او.؟ || بدجنس. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «جگرخواره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر