معنی جکرمش
6 بازدید
[ ] (اِخ) از امراء سلاجقه که در زمان سلطان ملکشاه بن الب ارسلان ولایت موصل داشت. رجوع شود به تاریخ گزیده چ امیرکبیر ص ۴۳۷ و ابن اثیر ص ۱۴۲ و ۱۵۵ و ۱۷۶ و ۱۷۷ و حبیب السیر چ طهران ج ۱ ص ۳۷۲.
کلمات همقافیه با «جکرمش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مش» برای سرودن شعر