معنی جک
6 بازدید
[ جَ ] (اِ) جنبانیدن ماست و جغرات باشد در مشکی یا سبویی تا مسکه و کرهٔ آن از دوغ جدا شود. (برهان قاطع). جنبانیدن جغرات با چوب. (انجمن آرای ناصری). جنبانیدن جغرات در مشک یا سبو. (شرفنامهٔ منیری). || برات و به این معنی با جیم فارسی هم گفته اند . || شب پانزدهم شعبان را نیز گویند چه شب جک شب برات است. (برهان قاطع).[ جَ ک ک ] (ع مص) ساختن. بنا کردن: جک البناء الحائط. (دزی).[ جَ ] (انگلیسی، اِ) دستگاهی است اهرمی که برای بالا بردن و بالا نگه داشتن اتومبیل و ماشینهای سنگین نظیر آن هنگام تعمیر یا جابجا کردن افزارهای زیرین، در زیر اتومبیل و جز آن نصب میکنند.[ جِ ک ک ] (ع اِ) فرورفتگی است مانند زاویهٔ منفرجه در دیوار که به خارج میل دارد. مقابل رِخّ. (دزی).
کلمات همقافیه با «جک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جک» برای سرودن شعر