معنی جک

معنی جک

6 بازدید
[ جَ ] (اِ) جنبانیدن ماست و جغرات باشد در مشکی یا سبویی تا مسکه و کرهٔ آن از دوغ جدا شود. (برهان قاطع). جنبانیدن جغرات با چوب. (انجمن آرای ناصری). جنبانیدن جغرات در مشک یا سبو. (شرفنامهٔ منیری). || برات و به این معنی با جیم فارسی هم گفته اند . || شب پانزدهم شعبان را نیز گویند چه شب جک شب برات است. (برهان قاطع).
[ جَ ک ک ] (ع مص) ساختن. بنا کردن: جک البناء الحائط. (دزی).
[ جَ ] (انگلیسی، اِ) دستگاهی است اهرمی که برای بالا بردن و بالا نگه داشتن اتومبیل و ماشینهای سنگین نظیر آن هنگام تعمیر یا جابجا کردن افزارهای زیرین، در زیر اتومبیل و جز آن نصب میکنند.
[ جِ ک ک ] (ع اِ) فرورفتگی است مانند زاویهٔ منفرجه در دیوار که به خارج میل دارد. مقابل رِخّ. (دزی).

کلمات هم‌قافیه با «جک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید