معنی جوینی
6 بازدید
[ جُ وَ ] (ص نسبی) منسوب به جوین. از اهل جوین.[ جُ وَ ] (اِخ) عبداللََّه بن یوسف بن عبداللََّه، ملقب به رکن الاسلام و مکنی به ابومحمد. فقیه شافعی، پدر امام الحرمین عبدالمک. از بزرگان شافعیه است که در فقه و حدیث و اصول و تفسیر و ادبیات دست داشت. او راست: ۱ -التبصرة ۲ -التذکرة ۳ - تفسیر کبیر ۴ -الفرق و الجمع ۵ -الفروق و السلسلة ۶ -مختصرالمختصر ۷ -موقف الامام و المأموم. وی در ذیحجهٔ ۴۳۴ یا ۴۳۷ یا ۴۳۸ هـ . ق. درگذشت. (قاموس الاعلام) (ریحانة الادب ج ۱ ص ۲۹۰).[ جُ وَ ] (اِخ) عطاءاللََّه بن بهاالدین محمد، ملقب به علاءالدین و معروف به عطاملک. مؤلف تاریخ جهانگشاست که حاوی حالات چنگیز و هلاکو و مغولان است. وی بسال ۶۸۰ یا ۶۸۱ یا ۶۸۳ هـ . ق. درگذشت. نهر نجف از آثار خیریهٔ اوست. (ریحانة الادب ج ۱ ص ۲۹۰).[ جُ وَ ] (اِخ) معین الدین. از مشاهیر ادباست که بسال ۷۳۵ هـ . ق. کتاب نگارستان را بسبک گلستان سعدی بنام ابوسعید چنگیزی تألیف داد. (ریحانة الادب ج ۱ ص ۲۹۱).
کلمات همقافیه با «جوینی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر