معنی جولان
8 بازدید
[ جَ ] (ع اِ) خاک. || سنگریزه ها که بادش از جایی بجایی برد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || صلی الله علیه و آله و سلم بسیار گرد و خاک، گویند یوم جولانَ و در این صورت جولان ممنوع الصرف است. (منتهی الارب). - جولان الهموم؛ اول اندوه و آغاز آن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (مص، اِمص) در تداول فارسی بمعنی گردیدن و گرد گشتن در کارزار و دوانیدن اسب. و شوخ و پریشان از صفات اوست. (غیاث اللغات) (آنندراج). تاختن، و با لفظ زدن و کردن و دادن و گشادن مستعمل. (آنندراج): ز گُردان ایران هم آورد خواست ز جولان او در جهان گرد خاست.فردوسی. در کنف عدل تو جولان زند بر سر درع تو که پیکان زند.نظامی. سواران اسب در میدان فکندند دلیران رخش در جولان فکندند.نظامی. که همتای او در کرم مرد نیست چو اسبش بجولان و ناورد نیست.سعدی. سرو اگر نیز آمدی و شدی نرسیدی بگرد جولانت.سعدی. - آتشین جولان : نماید حسن بی عاشق که شمع آتشین جولان چو بی پروانه شد فانوس را پروانه میسازد. صائب (از آنندراج). - جولان دادن : در عنان راه ده ظهوری را تا دهد رخش بر فلک جولان. ظهوری (از آنندراج). - جولان زدن : چست کن قبا بر تن تند کن فرس بر من گه بسینه جولان زن گه بدیده میدان کن. میرخسرو (از آنندراج). از بن هر خار خنجر میخورم بر سر هر نیش جولان میزنم. عرفی (از آنندراج). - جولان کردن : آنچنان کز لفظ گردد معنی بیگانه دور در سواد شهر و جولان در بیابان میکنم. صائب (از آنندراج). - جولان گر؛ جولان کننده. - جولان گری : من اندر خاک میدانش لگدکوب بلا گشتم هنوز آن شهسوار من سر جولانگری دارد. میرخسرو (از آنندراج). - جولان گشادن : از آنجا سوی صحرا ران گشادند بصید انداختن جولان گشادند.نظامی. - جولان ور: سواران و گوان و پردلان و صف دران بینی کمندانداز و ناوک بار و خنجرگیر و جولان ور. میرخسرو (از آنندراج). - در جولان آمدن : تو گر به رقص نیایی شگفت جانوری از این هوا که درخت آمده ست در جولان. سعدی.[ جَ وَ ] (ع مص) قطع کردن مسافت اطراف و جوانب جایی: جال الفرس فی المیدان جولةً و جولاناً؛ قطع جوانبه. (از اقرب الموارد). تاختن. تاخت زدن. || برگزیدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || از هم جدا شدن و سپس حمله کردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || گشتن و دور زدن بدون آرامش: جال فی البلاد جولاناً؛ طاف غیر مستقِرّ فیها. (اقرب الموارد). || گرد برآمدن. (منتهی الارب). در تداول فارسی زبانان بفتح جیم و سکون واو آید. رجوع به مادهٔ قبل شود.[ جَ وَ ] (ع اِ) ستوران ریزه و ستوران بلایه و ردی. (منتهی الارب).(ع اِ) خاک. جَیلان. (اقرب الموارد). || زنجیری که در پای مجرمان اندازند. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «جولان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر