معنی جول
7 بازدید
[ جَ ] (ع مص) طواف کردن. (ذیل اقرب الموارد). گشتن. (تاج المصادر بیهقی). گرد برآمدن. (منتهی الارب). جولان و جولة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به آن دو شود.[ جَ ] (ع اِ) لشکر بزرگ. || رمهٔ گوسپندان بسیار. || گروه شتران. (منتهی الارب). || گروه اسبان یا سی اسب یا چهل اسب یا شتران نجیب. (منتهی الارب). || بز کوهی کلان سال. (منتهی الارب) (ذیل اقرب الموارد). || نوعی از درخت و کوه. (منتهی الارب). درختی است معروف. (ذیل اقرب الموارد). ج، اجوال. (ذیل اقرب الموارد از لسان). || گرد و غبار و خاک، و گاه مضموم شود. (منتهی الارب) (ذیل اقرب الموارد). || ریسمان و گاه افسار. (ذیل اقرب الموارد).(ع مص) گرد برآمدن. جَوْلة و جؤل. جَوَلان. (منتهی الارب).(ع اِ) عقل و عزم و آهنگ. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || گروه از اسبان و شتران. (منتهی الارب). || کرانهٔ قبر. (منتهی الارب) (ذیل اقرب الموارد از لسان العرب). || گرداگرد اندرون چاه تا سر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد از ابوعبید). دیوار چاه. (اقرب الموارد). ج، اجوال. (مهذب الاسماء). || کرانهٔ دریا و کوه. || گرد و غبار و خاک. (منتهی الارب).(اِ) بر وزن غول، غلیواج را گویند. (برهان). چالقان. حکیم مؤمن در تحفه، چالقان را اسم ترکی حداة دانسته که غلیواج است. (از حاشیهٔ برهان چ معین از واژه نامه ص ۲۷۰).
کلمات همقافیه با «جول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر