معنی جوشیدهمغز
5 بازدید
[ دَ / دِ مَ ] (ص مرکب) کنایه از مردم خشمناک و غضب آلود. (برهان): جهاندار دارای جوشیده مغز نشد نرم دل زآن سخنهای نغز.نظامی. || مردم هشیار. (برهان) (آنندراج). تندذهن.
کلمات همقافیه با «جوشیدهمغز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غز» برای سرودن شعر