معنی جوسنگ
7 بازدید
[ جَ / جُو سَ ] (اِ مرکب) (از: جو، شعیر +سنگ، وزن) یک قسمت از هفتادودو قسمت مثقال بوده است. (مقدمهٔ ابن خلدون). جو مقدار و همچند جو در کوچکی و وزن. (برهان) (شرفنامهٔ منیری): به قسطاسی بسنجم راز موبد که جو سنگش بود قسطای لوقا.خاقانی. آن خال جوسنگش ببین آن روی گندم گون نگر بر خاک راه او مرا جوجو دل پرخون نگر. خاقانی. نوشین مفرح آن لب جوسنگ خال مشکین مشکین جو تو دیدم با جو شدم برابر. خاقانی.
کلمات همقافیه با «جوسنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر