معنی جوس
6 بازدید
[ جَ ] (ع مص) گشتن در میان سرایها برای غارت و جستن آنچه در اوست. (منتهی الارب). در سرای بگشتن برای غارت. (ترجمان علامه ترتیب عادل) (تاج المصادر بیهقی). || نیک جستن چیزی را. || پامال کردن. || مقهور ساختن. || کشتن بشب از دلیری. (منتهی الارب). رجوع به جوسان شود.(ع اِ) جوع و گرسنگی است در لغت هذیل. (ذیل اقرب الموارد). از اتباع جوع است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «جوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر