معنی جوزة
4 بازدید
[ جَ زَ ] (ع اِ) واحد جوز. (مهذب الاسماء). یکی جوز. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). یک گردو. رجوع به جوز شود. - جوزهٔ مطلقه؛ واحد وزن معادل نه درخمی و نزد بعضی مساوی چهار مثقال. (رسالهٔ مقداریه، فرهنگ ایران زمین ۱۰:۴۰۰۱ ص ۴۷۰) (فرهنگ فارسی معین) (مفاتیح العلوم خوارزمی). - جوزهٔ ملکیه؛ واحد وزن معادل شش درخمی. (رسالهٔ مقداریه). - جوزهٔ نبطیه؛ واحد وزن معادل یک بندقه و بقولی یک مثقال. (رسالهٔ مقداریه) (فرهنگ ایران زمین). || گوسپند سیاه که میان آن بسپیدی زند. (منتهی الارب). رجوع به جوزاء شود. || یک شربت از آب. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || نوعی از انگور (منتهی الارب) دارای دانه های بزرگ و سخت و بسیار شیرین. (اقرب الموارد). || (مص) یک بار آب دادن ستور و کشت را. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «جوزة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زة» برای سرودن شعر