معنی جور کردن
5 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) هر چیزی را جای مناسب خود قرار دادن. هر چیز را نزد متناسب خود جای دادن: جور کردن اجناس و امتعه؛ کالاها و جنس های لازم و مناسب و هر چیز که مشتری خواهد را فراهم آوردن. || یک دست کردن. جدا کردن انواع به دسته ها. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به جور شود.
کلمات همقافیه با «جور کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر