معنی جوری
6 بازدید
(حامص) توافق و هم آهنگی. مقابل ناجوری. رجوع به جور و ناجور شود.(اِخ) دهی از دهستان دیزجرود بخش عجب شیر شهرستان مراغه. این ده در دره واقع شده و کوهستانی است. سکنهٔ آن ۴۲۳ تن است. آب از چشمه سارها. محصول عمدهٔ آنجا غلات. شغل اهالی زراعت. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).(اِخ) دهی از دهستان دربقاضی بخش حومهٔ شهرستان نیشابور. این ده در جلگه قرار گرفته و معتدل است. جمعیت آن ۱۷۸ تن. آب آن از قنات و محصول آنجا غلات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).(ص نسبی) منسوب به جور و آن شهری است بفارس: گلاب جوری. رجوع به جور شود.
کلمات همقافیه با «جوری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر