معنی جوراب
7 بازدید
(اِ) پای تابه ای که از نخ های پنبه ای یا پشمی یا ابریشمی بافند و پاها را بدان پوشانند. (حاشیهٔ برهان چ معین): دل خسته از عشق بی تاب شد ز دردش مشبک چو جوراب شد. میرزا طاهر وحید (از آنندراج). - جوراب باف؛ بافندهٔ جوراب. - جوراب بافی؛ شغل و عمل جوراب باف. - || دکان جوراب باف. - جورابچی؛ جوراب باف. - جوراب دوز؛ بافندهٔ جوراب و دوزندهٔ جوراب. - چرخ جوراب بافی؛ چرخی که بدان جوراب بافند. - ماشین جوراب بافی؛ دستگاه جوراب بافی.(اِخ) دهی است از دهستان نیر بخش مرکزی شهرستان اردبیل دارای ۱۰۴۰ تن سکنه. آب آن از رودخانه و محصول آنجا غلات، حبوبات. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).(اِخ) دهی است جزو دهستان ارنگهٔ بخش کرج شهرستان تهران دارای ۲۵۵ تن سکنه. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱ شود.
کلمات همقافیه با «جوراب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر