معنی جودی

معنی جودی

11 بازدید
[ دی ی ] (اِخ) کوهی است بجزیره که سفینهٔ نوح بر آن ایستاد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). نام کوهی بجزیرهٔ ابن عمرو، گویند کشتی نوح بدان قرار گرفت. (ابن بطوطه). نام کوهی بموصل که کشتی نوح بر آن قرار گرفت. (ترجمان علامه ترتیب عادل) (آنندراج) (غیاث اللغات): و استوت علی الجودی . غباری است از خاک حلم تو جودی بخاری است از آب جود تو جیحون. سوزنی. عمان و محیط و نیل و جیحون جودی و حری و قاف و شهلان.خاقانی. کشتی سلجوقیان بر جودی عدل ایستاد تا صواعق بار طوفانش ز خنجر ساختند. خاقانی. چون نوبت نبوت او در عرب زدند از جودی و احد صلوات آمدش صدا. خاقانی. از اندودن مشک و ماورد و عود بجودی شده موج طوفان جود.نظامی. تیغ هندی و درع داودی کشتی جود راند بر جودی.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «جودی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید