معنی جودة
8 بازدید
[ جَ دَ ] (ع مص) جَیِّد کردن. کار نیک کردن. || چیزی جید آوردن. || نیکو گفتن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || تندرو گردیدن و رائع گشتن اسب. (اقرب الموارد). || یک بار تشنه شدن. || (اِ) پینکی. (منتهی الارب).[ دَ ] (ع مص) جید کردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). کار نیک کردن. || چیزی جَیِّد آوردن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || نیکو گفتن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || تندرو گردیدن و رائع گشتن اسب. (اقرب الموارد). نیکوروی گردیدن اسب. (منتهی الارب). رجوع به مادهٔ قبل شود.[ جُ وَ دَ ] (ع ص، اِ) جِ جواد، بمعنی سخی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به جواد شود.
کلمات همقافیه با «جودة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر