معنی جودان
10 بازدید
[ جَ / جُو ] (اِ مرکب) نوعی از کافور بود بغایت خوشبوی برخلاف کافور میت و آنرا خورند. || چینه دان مرغان را نیز گویند. || نوعی از چوب بید باشد که دستهٔ بیل کنند. (برهان). در درهٔ کرج جودانک گویند. (حاشیهٔ برهان) . || سیاهیی را گویند شبیه بدانهٔ جو در میان دندان اسب و خر و امثال آن که جوانی و پیری آنها را از آن شناسند و چون آن برطرف شود حکم بر سال اسب و خر نتوان کرد. || جنسی از انار هم هست که دانهٔ آن خشک و بی آب میباشد. (برهان). رجوع به جودانه شود.[ جَ ] (اِخ) دهی است جزو دهستان نیمور بخش حومهٔ شهرستان محلات دارای ۱۳۶ تن سکنه. آب از رودخانهٔ لعل یار. محصول غلات، پنبه و شغل اهالی زراعت و مالداری است. مزرعهٔ چم محسن خان و دوستان جزو این ده است. در کوه جودان غاری است مشهور بغار جابربن انصار. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
کلمات همقافیه با «جودان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر