معنی جوجو
288 بازدید
(اِ) در تداول امروز کودکان هر حشرهٔ خرد چون مورچه و ساس و شپش و غیره.[ جُ جُ / جَ جَ ] (اِ) اسمی است برای راندن شتر.[ جَ جَ / جُو جُو ] (ق مرکب) کنایه از پاره پاره و ریزه ریزه و ذره ذره. (برهان): خورشید رخشان است می زآن زرد لرزان است می جوجو همه جان است می فعلش بخروار آمده. خاقانی. کشم هر لحظه جوری نونو از تو بیک جو بر تو ای من جوجو از تو.نظامی. || اندک اندک. (حاشیهٔ برهان چ معین): لایق قدر بزرگوار پادشاه نباشد دست همت بمال چو من گدا آلوده کردن که جوجو بگدایی فراهم آورده ام. (گلستان).[ جَ جَ ] (اِخ) نام شهری است از ملک خطا که در آنجا مشک خوب و کافور اعلی و جامه های ابریشمی نفیس می شود. (برهان).
کلمات همقافیه با «جوجو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جو» برای سرودن شعر