معنی جوج
6 بازدید
[ جو / جَ / جُو ] (اِ) پارچهٔ گوشت سرخی باشد که بر سر خروس است. (برهان). پارچهٔ گوشتی که بر سر خروس رسته بود. (شرفنامهٔ منیری). تاج خروس. || علامتی را نیز گویند که بر سر طاقها و ایوانها نصب کنند تا خوش نما شود، و بفتح اول هم گفته اند. (برهان). آنچه بر سر تیرهای خورد و یا بر سر تیرهای طاق و ایوان و امثال آن وصل کنند از جهت زیبایی. (شرفنامهٔ منیری).
کلمات همقافیه با «جوج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وج» برای سرودن شعر