معنی جوب
16 بازدید
[ جَ ] (ع اِ) دلو بزرگ. || سینه بند زنان. || سپر. || آتش دان. || (مص) مسافت بریدن. || دریدن و بریدن. || گریبان درست کردن برای پیراهن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ جُ وَ ] (ع اِ) جِ جَوْبة، و این جمع شاذ است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به جوبة شود.
کلمات همقافیه با «جوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر