معنی جوان کردن
6 بازدید
[ جَ کَ دَ ] (مص مرکب) جوان ساختن. جوان نمودن. || مجازاً، بدولت رساندن. رونق دادن : شاید که زمین خرقه بپوشد که چو سعدی پیرانه سرش دولت بخت تو جوان کرد. سعدی.
کلمات همقافیه با «جوان کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر