معنی جوانرود

معنی جوانرود

5 بازدید
[ جَ ] (اِخ) یکی از دهستان های بخش پاوهٔ شهرستان سنندج واقع در جنوب بخش پاوه است. آب قراء دهستان اکثر از چشمه ها و زه آب دره و رودخانه های دهستان تأمین شده عموماً شیرین هستند. در این دهستان چهار رشته کوه وجود دارد: ۱ - سلسله کوه شاهو، مرتفع ترین کوه منطقهٔ کرمانشاه و در شمال خاوری دهستان و بلندترین قلهٔ آن ۳۳۷۰ متر از سطح دریا ارتفاع دارد. ۲ -رشتهٔ دوم از کوه شاهو در حدود باختر شمشیر منشعب شده برودخانهٔ سیروان منتهی میشود، ابتدای آن بکوه آتشگاه یا آتشکده معروف است، قسمت وسط کوه گزن و انتهای آن کوه زردوئی نامیده میشود. ارتفاع قلهٔ آتشگاه ۲۴۶۲، کوه گزن ۲۳۸۹ و زردوئی ۲۱۵۳ متر است. ۳ - رشتهٔ سوم از باختر قلعه گاه شروع شده بتدریج به ارتفاع آن افزوده میشود، بین رودخانهٔ مره خیل و رودخانهٔ لیله محل تلاقی رودخانهٔ لیله برودخانهٔ سیروان ادامه دارد و بلندترین قلهٔ آن در شمال آبادی کلاش بنام ماکوهان ۲۶۱۵ متر ارتفاع دارد. این کوه بعد از شاهو بلندترین کوه دهستان و دامنه های آن مستور از جنگل و مسلط بدهستان جوانرود است و انتهای خاوری آن درک و بیزل نامیده میشود. ۴ -رشتهٔ چهارم در جنوب و موازی رودخانهٔ لیله واقع شده هیصر و سرابند یا صحرابند نامیده میشود. ارتفاع قلهٔ هیصر ۲۱۷۱ متر است. دامنه و دره های شمالی این کوه نیز مشجر و دارای جنگلهای بلوط سقز و غیره است. عبور از این کوهها بواسطهٔ شیب زیاد و اشجار بسیار مشکل است. مهمترین رودخانهٔ این دهستان رودخانهٔ لیله و مره خیل و از آثار ابنیهٔ قدیم قلعهٔ خرابهٔ گبری روی قلهٔ کوه آبادی روان زردوئی، قلعهٔ خرابهٔ مشهور به پاسگه در شمال باختری آبادی شمشیر، قلعه خرابهٔ سید احمدبیک در خاور مزیدی روی تپه، قلعهٔ خرابهٔ مشهور به چنگیزخان در شمال قلعهٔ جوانرود روی تپه، قلعهٔ خرابهٔ قره قلعه در شمال خاوری آبادی قوری قلعه...، قلعهٔ خرابهٔ سمبور و آن در شمال خاور آبادی منصورآقائی، غار کاوک در جوانرود از نقاط قابل ملاحظهٔ جوانرود است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ جَ ] (اِخ) نام طایفه ای است که در قصبهٔ جوانرود سکونت دارند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵). رجوع به مادهٔ قبل شود.

کلمات هم‌قافیه با «جوانرود»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ود» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید