معنی جوالة
7 بازدید
[ جَ لَ ] (ع اِ) نفیس چیزی و بهتر آن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). برگزیدهٔ مال. (اقرب الموارد).[ جِ / جُ لَ ] (ع اِ) جِ جول. (منتهی الارب) (ذیل اقرب الموارد). رجوع به جول شود.[ جَ وْ وا لَ ] (ع ص) بسیار جولان کننده. (اقرب الموارد). بسیار گردنده. || گِردگَرد. || آتش گردان. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || شعلهٔ جواله؛ آنرا گویند که چوبی دراز گرفته بهر دو سر آن مشعل افروخته بسرعت تمام آنرا گرداگرد سر و پهلوی خود بگردانند. (آنندراج) (غیاث اللغات): نصیب شعلهٔ جواله باد خرمن من اگر بمحض رسیدن عنان نگردانم.صائب.
کلمات همقافیه با «جوالة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر