معنی جوارح
4 بازدید
[ جَ رِ ] (ع ص، اِ) جِ جارحة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). اندامها. اندام مردم که بدان کار کنند. دست و پا و دیگر اعضای آدمی. (غیاث اللغات) (آنندراج) (اقرب الموارد). || مرغان شکاری. شکاریان از مرغ و دد. جانوران شکاری. (غیاث) (آنندراج). جانوران شکاری از ددان و پرندگان و سگان. || جوان و بچه آور، گویند: هذه الناقة و الاتان من جوارح المال؛ اسبان ماده و جوان. || کاردها. || کنایه از مصیبت ها و گرفتاریهایی که روزان و شبان بر انسان وارد شود چنانکه طوارق بر مصائبی گفته شود که شبانگاه بسراغ آدمی آید، گویند: نعوذ باللََّه من طوارق اللیل و جوارح النهار. (از اقرب الموارد). رجوع به جارحة شود.
کلمات همقافیه با «جوارح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رح» برای سرودن شعر