معنی جوار
5 بازدید
[ جَ ] (ع اِ) آب بسیار و عمیق. (اقرب الموارد). آب بسیار و دورتک. (منتهی الارب). || صحن گرداگرد سرای و پیرامن آن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || کشتی ها، و آن لغتی است در جواری و هذا غریب. (منتهی الارب): جوار منشئات؛ کشتیهای بادبان برکشیده. (ترجمان علامه ترتیب جرجانی). || جَوارٍ. جِ جاریه. زنان جوان. رجوع به جواری شود.[ جَ وْ وا ] (ع ص) کشاورز. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ جِ ] (ع اِ) عهد. پیمان. || امان: هو فی جواری؛ ای فی عهدی و امانی. (اقرب الموارد). زنهار. (منتهی الارب).[ جِ ] (ع مص) همسایگی کردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || در زنهار کسی شدن. || زنهار دادن کسی را. امان دادن بکسی. (منتهی الارب). || (اِمص) همسایگی : غوکی در جوار ماری وطن داشت. (کلیله و دمنه). - حق جوار؛ حق همسایگی : رنجور شود خاطری که بر من بر مدح تو حق جوار دارد.مسعودسعد. || (اِ) پناه.[ جُ ] (ع مص) همسایگی کردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || در زنهار کسی شدن. (منتهی الارب). || رجوع به جِوار شود. || اعتکاف کردن در مسجد. (اقرب الموارد).[ جَ ] (اِخ) (شعب...) جایی است در حجاز نزدیک مدینه که در دیار مزینه قرار دارد. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «جوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر