معنی جواب گفتن

معنی واژه جواب گفتن

5 بازدید
[ جَ گُ تَ ] (مص مرکب) پاسخ دادن. استجابت : طبایع را چو دانستی سؤالم را جوابی گو چرا ضدان یکدیگر مراد از یکدگر دارد؟ ناصرخسرو. یا جواب من بگو یا داد ده یا مرا اسباب شادی یاد ده.مولوی. جوابم گوی جان من بهر تلخی که میخواهی که دشنام از لب لعلت بشیرین تر دعا ماند. سعدی. || بیرون کردن نوکر یا خادمه. رجوع به جواب کردن شود. || از عهدهٔ مقاومت با کسی برآمدن : تمامت لشکر را و بزرگان و برادران من که هستند همه را نامزد فرمای تا مصاف کنیم اگر همه را جواب گویم بدانکه از همه بهترم. (تاریخ سیستان). || برکنده شدن مشمعی یا ضمادی یا مرهمی از ریش بنشانهٔ برء. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید