معنی واژه جوابگو
4 بازدید
[ جَ ] (نف مرکب) جوابگوی. جواب گوینده. آنکه جواب دهد. پاسخ دهنده. || آنکه یا آنچه مقابلهٔ با امری کند: جواب گوی این اولتیماتوم، توپ است. (از فرهنگ فارسی معین). || مسئول و جواب دهندهٔ نتایج عملی.