معنی واژه جواء
4 بازدید
[ جِ ] (ع اِ) زمین مغاک. (منتهی الارب). شکم زمین. (از اقرب الموارد). || وادی فراخ. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || نوعی از توشه دادن شبان که بپاتابه ماند و راعی در آن ادوات خود نگاه دارد. (منتهی الارب). جوراب مانندی که شبان توشه و کنف خود در آن نهد. (اقرب الموارد). || فضا که میان خانه ها باشد، گویند: نزلنا فی جواء بنی فلان. ج، اجویة. (منتهی الارب). || غلاف دیگ یا چیزی از چرم و جز آن که بر آن دیگ نهند. || جِ جَوّ. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به جَوّ شود.