معنی واژه جهیز
4 بازدید
[ جَ ] (ع ص) موت جهیز؛ مرگِ شتاب. || فرس جهیز؛ اسب سبک رو و سخت رونده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). اسب زودرو. (مهذب الاسماء). || (اِ) جهیزیه. جهاز عروس. رخت زن. ساختگی اسباب و رخت برای دختر و مرده. (غیاث): گفت کابین و ملک و رخت و جهیز همه پاکت حلال کردم خیز.سعدی. - امثال: عروس بی جهیز: خوشتر بود عروس نکوروی بی جهیز ور دوست دست میدهدت هیچ گو مباش. سعدی.