معنی واژه جهودانه
6 بازدید
[ جُ نَ / نِ ] (اِ مرکب) چرب روده که درون آنرا با گوشت و مصالح پر کرده باشند. (برهان). امعای گوسفند که اندرون آنرا بیاکنده باشند بچیزی و پخته باشند، و بعربی آنرا لقانق [ لُ ن ] گویند. || نام درختی که گلک صمغ اوست. (شرفنامهٔ منیری). نام درختی که کوژده صمغ آنست. درختی باشد که آنرا بعربی شائکه خوانند. صمغ آنرا عنزروت گفته اند. (برهان). || پارچهٔ زرد که جهودان آنرا بعنوان عبادت بر دوش دارند. (غیاث اللغات).[ جُ نَ / نِ ] (ق مرکب) بمانند جهود. چون یهودی : بجای آنکه چو عیسیم برد بر سر دار نشست زیر و جهودانه میگریست بتاب. خاقانی. گر نبودی جان عیسی چاره ام او جهودانه بکردی پاره ام.مولوی.