معنی واژه جهنم
244 بازدید
[ جَ هَ نْ نَ ] (ع اِ) نام دوزخ. (منتهی الارب). دار مکافات و کیفر پس از مرگ، و آن ممنوع از صرف است. صاحب کلیات گوید: جهنم را گویند، عجمی و گویند فارسی و گویند عبرانی است و اصل آن کَهَنّام است. (اقرب الموارد). جهنم از عبری جهینون . دوزخ. سقر. مرزغان. مرزغن. دمندان. جحیم. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): در سینهٔ ما خیال قدت طوبی است در آتش جهنم.خاقانی. با او مگو که تا تو بفردوس رفته ای از سوز تو میان جهنم محصرم.خاقانی. - بجهنم؛ بدرک: به فی النار. خوب شد که اینچنین بد شد. خوب است که چنین بد است. - مثل جهنم؛ سخت گرم. - امثال: سر بجهنم میزند؛ سخت عظیم و فراوان شده است. گدا در جهنم نشسته است؛ یعنی در خرج لاابالی است چه اندوخته ندارد که بسیاری آنرا خواهد و هر خرج و زیانی را بسهولت پذیرد، و گوید بجهنم. || کنایه از آتش. (المنجد). || راهها در زیر زمین که حرارت تون در آنها دویده زمین حمام را گرم کند. (یادداشت مرحوم دهخدا). || صلی الله علیه و آله و سلم رکیة جهنم؛ چاه دورتک. (منتهی الارب). رجوع به جهنّام شود.