معنی واژه جهن
5 بازدید
[ جَ ] (ع اِمص) درشتی روی و ترشی آن. (منتهی الارب) (ذیل اقرب الموارد) (از تاج العروس). || صلی الله علیه و آله و سلم درشت روی. (ذیل اقرب الموارد) (از لسان العرب).[ جَ ] (اِ) نفس کل. (برهان).[ جُ ] (ع اِ) مسیر دریا مقدار پرتاب تیر که بدشت نرسیده باشد، و آنکه بدشت متصل شده باشد آنرا شِعْب میگویند. (منتهی الارب). الزربة فی البحر غیرمتصلة بالبر مقدار غلوة فاذا اتصلت الی البر فهی شعب. (اقرب الموارد).[ جَ / جِ ] (اِخ) نام پسر چهارم افراسیاب پادشاه ترکستان. (فرهنگ شاهنامه): چو از جهن بشنید پیغام شاه همی کرد چندان بدو در نگاه.فردوسی. جهن پس از فتح کنگ دژ و بیکن به دست کیخسرو گرفتار گردید و پس از قتل فراسیاب دیگرباره کیخسرو حکومت ترکستان را به خال خود جهن تفویض کرد و او را روانهٔ ترکستان نمود. (انجمن آرا) (آنندراج).