معنی جهم

معنی واژه جهم

4 بازدید
[ جَ ] (ع مص) روی ترش کردن. (تاج المصادر). ترش رویی کردن. (منتهی الارب). روبرو شدن با کسی با رویی ترش و عبوس. (اقرب الموارد). ناخوش آمدن. (المصادر زوزنی). || صلی الله علیه و آله و سلم روی ترش و زشت. (منتهی الارب). گویند هو جهم الوجه. (منتهی الارب). رجوع به جَهِم شود. || عاجز ضعیف. (منتهی الارب). || (اِ) شیر. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). ج، اجهام. (مهذب الاسماء). شیر درنده. (آنندراج). و این از اضداد است.
[ جَ هِ ] (ع ص) روی ترش و زشت، گویند هو جهم الوجه. (منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به جَهْم شود.
[ جَ ] (اِخ) ابن قیس یا جُحَیم قیس. از صحابیان است. (منتهی الارب).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید