معنی واژه جهبذ
4 بازدید
[ جَ بَ ] (معرب، ص، اِ) نقاد خبیر به غوامض امور و بارع و عارف به طرق نقد. نقاد دانا، و آن معرب کهبذ فارسی است. (از اقرب الموارد). گاه بد. گهبد. قسطری. قسطار. رجوع به مادهٔ بعد شود. || آنکه مال سلطان بدو درآید. (مهذب الاسماء). خزانه دار. عامل خراج محصل خراجِ مستخرج دیه و غیره. (فرهنگ اسدی نخجوانی).[ جِ بِ ] (معرب، ص، اِ) نقاد دانا. (منتهی الارب). ناقد شناسا به تمییز خوب از بد، و آن معرب کهبد فارسی است. (از اقرب الموارد). ج، جَهابِذة. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد): انه [ ارسطاطالیس ] کان فیلسوف الروم و عالمها و جهبذها و نحریرها و خطیبها. (عیون الانباء ج ۱ ص ۵۴). || حرفة معروفة فی نقدالذهب. پیشهٔ معروفی است در نقد طلا و صیرفی آن. (از انساب سمعانی).