معنی جهانآزمای
4 بازدید
[ جَ زْ / زِ ] (نف مرکب) آزمایندهٔ جهان. تجربه گیرنده از جهان. مجرب. جهان دیده. کارآزموده : از او کارگرتر جهان آزمای ندیده ست بینندهٔ جانگزای.نظامی. همانا که پیش جهان آزمای جهان هست از این نیکمردان بجای.نظامی. گزین فیلسوف جهان آزمای سخن را چنین کرد برقع گشای.نظامی.
کلمات همقافیه با «جهانآزمای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر