معنی جهانآباد
5 بازدید
[ جَ ] (اِخ) نام دارالخلافهٔ حضرت دهلی است. (آنندراج): در جهان آباد گلزارش هزاری بلبل است از زمیداران هندی طرهٔ او سنبل است. تأثیر (از آنندراج).[ جَ ] (اِخ) دهی است از دهستان جام بخش تربت جام شهرستان مشهد، دارای ۴۵۳ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ جَ ] (اِخ) دهی است از دهستان صالح آباد بخش جنت آباد شهرستان مشهد، دارای ۲۳۹ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ جَ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان جام بخش تربت جام شهرستان مشهد، دارای ۴۱۹ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ جَ ] (اِخ) دهی است از دهستان جعفرآباد فاروج بخش حومهٔ شهرستان قوچان. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ جَ ] (اِخ) دهی است از دهستان اسحاق آباد بخش قدمگاه شهرستان نیشابور، دارای ۱۹۰ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ جَ ] (اِخ) دهی است از دهستان احمدآباد بخش فریمان شهرستان مشهد، دارای ۱۰۶ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ جَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان جلگه زوزن بخش خواف شهرستان تربت حیدریه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ جَ ] (اِخ) دهی از دهستان سگوند بخش زاغهٔ شهرستان خرم آباد. آب آن از رودخانهٔ ازنا. محصول آن غلات، لبنیات، پشم. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).[ جَ ] (اِخ) دهی از دهستان ناوه کش بخش چگنی شهرستان خرم آباد. آب آن از سراب ناوه کش و محصول آن غلات. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ جَ ] (اِخ) دهی است جزو دهستان افشاریهٔ بخش آوج شهرستان قزوین، دارای ۷۳۰ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).[ جَ ] (اِخ) دهی از دهستان زهرای بخش بوئین شهرستان قزوین، دارای ۵۰۳ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).[ جَ ] (اِخ) دهی است جزو دهستان غار بخش ری شهرستان تهران، دارای ۱۶۴ تن سکنه. آب آن از قنات و رود کن. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).[ جَ ] (اِخ) دهی از دهستان ملک بخش مرکزی شهرستان گرگان. دشت و معتدل است. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳ شود.[ جَ ] (اِخ) دهی است جزء بلوک کلاتهٔ دهستان مرکزی بخش میامی شهرستان شاهرود. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳ شود.[ جَ ] (اِخ) دهی است از دهستان همت آباد شهرستان بروجرد. جلگه و معتدل است. سکنهٔ آن ۴۴۰ تن. آب آن از رودخانه و قنات و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «جهانآباد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر