معنی جهاز
6 بازدید
[ جَ ] (ع اِ) رخت مرده و عروس و مسافر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به جِهاز شود. || مجموعهٔ اعضایی که عمل معینی را انجام دهند. دستگاه. || آنچه بر پشت شتر بود از پالان و هوید و جز آن. (مهذب الاسماء). پالان شتر. || فرج زن. (منتهی الارب) (ذیل اقرب الموارد) (از لسان العرب). و در مثل گوید: ضرب فی جهازه یا نفر فی جهازه، یعنی رمید و بازنیامد و اصل آن از ستوری گرفته اند که پالان و بار او بشکم آید و برمد و روی صحرا گیرد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || کشتی. سفینه. (فرهنگ فارسی معین). کشتی بزرگ. (آنندراج). || چرخ روغن گیری. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به جِهاز شود.[ جِ ] (ع اِ) رخت مرده. || رخت عروس. (منتهی الارب). آنچه از اثاث و ملک که عروس بخانهٔ داماد برد. - امثال: زنی که جهاز نداره اینهمه ناز نداره. || رخت مسافر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). ساز. ساز و برگ. اسباب و لوازم خانه، مسافر، عروس. (فرهنگ فارسی معین). ج، اجهزه. جج، اجهزات. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || مجموعهٔ اعضایی که عمل معینی را انجام دهند: جهاز تنفس. جهاز هاضمه. || کشتی. سفینه. || چرخ روغن گیری. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «جهاز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر