معنی جهار
3 بازدید
[ جِ ] (ع مص) در همهٔ معانی رجوع به جَهْر شود. (اقرب الموارد). || مجاهرة. با کسی رویاروی جنگ کردن. || با آواز خواندن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || دشمنی کردن و دشنام دادن. || آشکارا گردیدن، و به این معنی بفتح جیم نیز آید. (منتهی الارب). || (اِ) آشکارا: صد نشان است از سرار و از جهار لیک بس کن پرده زین هم برمدار.مولوی. گر همی خواهی که دشمن هم نخواهد بد ترا نیک خواه خلق باش ای دوست در سرّ و جهار. میرخسرو (از آنندراج).[ جَ ] (ع اِ) لقیته نهاراً جهاراً؛ دیدم او را در روز بی پرده و حجاب. (منتهی الارب). رجوع به جِهار شود.[ جِ ] (معرب، اِ) از چهار فارسی که آنرا عرب اِستار نیز گویند. (المعرب جوالیقی ص ۴۲).[ جِ ] (اِخ) نام بتی که قبیلهٔ هوازن می پرستیدند. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «جهار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر