معنی جنین
8 بازدید
[ جَ ] (اِ) میز کوچک. (ناظم الاطباء).[ جَ ] (ع اِ) مرده در گور. || هر چیز پوشیده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || بچه اندر شکم. (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء) (منتهی الارب). بچه که در شکم مادر باشد. (آنندراج) (غیاث اللغات). ج، اجنة، اَجْنُن : شعر ناگفتن به از شعری که باشد نادرست بچه نازادن به از شش ماهه افکندن جنین. منوچهری. گر بریزد خونم آن روح الامین جرعه جرعه خون خورم همچون جنین. مولوی. همچنانکه آن جنین را طَمْع خون کآن خدای اوست در اوطان دون.مولوی. حکیم بارخدایی که صورت گل خندان درون غنچه ببندد چو در مشیمه جنین را. سعدی. - جنین افکندن؛ جنین انداختن. سقط کردن : شعر ناگفتن به از شعری که باشد نادرست بچه نازادن به از شش ماهه افکندن جنین. منوچهری.
کلمات همقافیه با «جنین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر