معنی جنگی

معنی جنگی

6 بازدید
[ جَ ] (ص نسبی) منسوب به جنگ. جنگجو. دلاور. سرباز مبارز. سپاهی. (ناظم الاطباء): رسیدند بهرام و خسرو بهم دلاور دو جنگی دو شیر دژم.فردوسی. هژبری که سرهای شیران جنگی ببوسید خاک قدم بنده وارش.ناصرخسرو. دو کبک دری دید بر خاره سنگ به آیین کبکان جنگی به جنگ.نظامی. سیاهیّ لشکر نیاید به کار که یک مرد جنگی به از صدهزار.؟ - جنگیان؛ جِ جنگی : ز گرد سپه خنجر جنگیان همی تافت چون خندهٔ زنگیان.اسدی. - جنگی تر؛ دلاورتر. جنگجوتر: کک کوهزاد اژدهای نر است. ز گرشاسب و از سام جنگی تر است. فردوسی. - جنگی سر؛ سردار دلاور و جنگجو. ج، جنگی سران : از ایران و از دشت نیزه وران ز خنجرگزاران و جنگی سران.فردوسی. کجا آن خردمند کندآوران کجا آن سرافراز جنگی سران؟فردوسی. - جنگی سوار؛ سوار جنگجو و دلاور. ج، جنگی سواران : هر آنکس که از کارداران من سرافراز و جنگی سواران من.فردوسی. ابا هر یکی زآن دووده زار از ایرانیانند جنگی سوار.فردوسی. ز جنگی سواران چابک رکاب به نهصدهزار آمد اندر حساب.نظامی. - مثل خروس جنگی؛ بی علتی با همه کس بجدال برخاستن.

کلمات هم‌قافیه با «جنگی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید