معنی جنگجو
3 بازدید
[ جَ ] (نف مرکب) رزم آور. مبارز. جنگی. (فرهنگ فارسی معین). ستیزه جو. (ناظم الاطباء): جنگجویان بروز پنجه و کتف دشمنان را کشند و خوبان دوست.سعدی. || تند و بامخاصمت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «جنگجو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جو» برای سرودن شعر