معنی جنگار
6 بازدید
[ جَ ] (اِ) چنگار. زنگار. (ناظم الاطباء). || خرچنگ. (برهان) (ناظم الاطباء). سرطان. (برهان). جانوری است آبی که در خشکی بپای کج رود و آنرا پنجپایک و پنجپایه و خرچنگ نیز گویند و بتازیش سرطان خوانند. (شرفنامهٔ منیری). || صلی الله علیه و آله و سلم جنگ آورنده. (برهان). آرندهٔ جنگ. غازی و دلاور و بهادر. (ناظم الاطباء). || (فعل امر) امر هم هست. (برهان). یعنی جنگ بیار و جنگ کن. (حاشیهٔ برهان چ معین). جنگ آر.
کلمات همقافیه با «جنگار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گار» برای سرودن شعر